میهن نیوز- مهران حبیبی: تهران امروز رنگ دیگری داشت؛ شهری که خیابانهایش نه فقط میزبان میلیونها قدم، بلکه حامل میلیونها بغض فروخورده بود که برای بدرقه پیکر حضرت آیت اله خامنه ای رهبر ایران اسلامی آمده بودند.
تهران امروز دیگر فقط یک پایتخت نبود؛امروز تهران ایران شده بود، شهری بود که در هر خیابانش بغضی شکسته و در هر گامش روایتی از دلدادگی موج میزد. مردمی که آمده بودند تا با رهبری وداع کنند که، در حملات مشترک آمریکای جنایتکار و صهیونیست کودک کش، همراه شماری از اعضای خانواده خود به شهادت رسید.
هیچ واژهای توان توصیف آنچه امروز در تهران گذشت را ندارد. اشک، سکوت، شعار، نوحه و صلوات در هم آمیخته بود و میلیونها ایرانی، آخرین بدرقه را برای مردی رقم زدند که نزدیک به چهار دهه در رأس نظام جمهوری اسلامی ایران قرار داشت.
از نخستین ساعات بامداد، موج انسانهایی که از گوشه و کنار ایران خود را به پایتخت رسانده بودند، خیابانها را به دریایی از پرچم، اشک و زمزمه تبدیل کرد. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالمند، همه آمده بودند تا با مردی وداع کنند که بنا بر این روایت، آخرین روزهای عمر خود را در حال روزهداری سپری کرد و همراه خانوادهاش در حمله دشمن جان باخت.
امروز ایران فقط صحنه یک تشییع نبود؛ روایتی از دلدادگی، همبستگی و سوگواری ملتی بود که میخواست آخرین سلام خود را با اشک بدرقه کند
امروز خیابانهای تهران شاهد یکی از گستردهترین آیینهای بدرقه بود. از ساعتهای اولیه صبح، سیل جمعیت در مسیرهای منتهی به محل تشییع به حرکت درآمد؛ مردمی که بسیاری از آنان شب را در مسیر گذرانده بودند تا در آخرین وداع حضور داشته باشند.
تابوت امام شهید، پوشیده در پرچم جمهوری اسلامی ایران، بر دوش خیل عظیم مردم حرکت میکرد و نوای قرآن و مرثیه، فضای مراسم را آکنده از اندوه کرده بود. تصاویر هوایی منتشرشده نیز وسعت کمنظیر این مراسم را نشان میدهد؛ حضوری که از آن به عنوان یکی از بزرگترین آیینهای تشییع در تاریخ معاصر ایران یاد شده است.
پرچمهای سیاه و سرخ ، نوحههای مذهبی، قرائت قرآن و صلوات، فضای شهر را دربر گرفته بود. بسیاری از حاضران، قرآن یا تصویر رهبر شهید را در دست داشتند و با چشمانی اشکبار مسیر تشییع را همراهی میکردند.
آنچه بر تأثر مردم افزود، روایت آخرین ساعات زندگی رهبر شهید بود؛ رهبری که در حال روزهداری و در کنار خانواده خود، هدف ترور ناجوانمردانه قرار گرفت و به شهادت رسید. این روایت، برای بسیاری از حاضران تنها یک خبر نبود، بلکه بخشی از خاطرهای شد که در حافظه تاریخی آنان ثبت خواهد شد.

در میان جمعیت، پیرمردی که عصا به دست داشت، آرام میگفت:آمدم که بگویم ما شهدا را فراموش نمیکنیم. این حضور، عهد دوباره ما با آرمانهایی است که برایش جان داده شد.
چند متر آنطرفتر، مادری دست کودک خردسال خود را گرفته بود. او میگفت:پسرم شاید امروز چیزی از سیاست نداند، اما باید بداند این کشور برای امنیتش هزینه داده است.
دانشجوی جوانی که از استان دیگری خود را به تهران رسانده بود نیز اظهار میکرد:این جمعیت فقط برای بدرقه یک شخصیت نیامده است؛ مردم آمدهاند تا نشان دهند در سختترین روزها کنار کشورشان میایستند.
در سراسر مسیر، نیروهای امدادی، خدمات شهری و انتظامی با نظم کامل در حال خدمترسانی بودند و تلاش میکردند این مراسم با آرامش برگزار شود.
آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، سکوت سنگین جمعیتی بود که گاه تنها با زمزمه صلوات یا نوای قرآن شکسته میشد. بسیاری از مردم با چهرههایی غمگین، بیآنکه سخنی بگویند، تنها اشک میریختند.
در بخشهایی از مسیر، نوحهخوانان از وفاداری، ایثار و شهادت میخواندند و جمعیت با اشک و زمزمه آنان را همراهی میکرد.
این مراسم تنها یک بدرقه نبود؛ تصویری از همبستگی اجتماعی در روزهای سخت و نمایشی از حضور مردمی که میخواستند پیام خود را با حضورشان منتقل کنند.
کلام آخر
تاریخ، روزهایی را به خاطر میسپارد که ملتها در بزنگاههای دشوار، فارغ از همه تفاوتها، کنار یکدیگر ایستادهاند. اگرچه امروز خیابانهای تهران در غم فرو رفته بود، اما آنچه در قاب تصاویر ثبت شد، تنها اشک نبود؛ بلکه روایتی از حضور، همدلی و همراهی مردمی بود که میخواستند آخرین بدرقه را با شکوهی ماندگار رقم بزنند.
شاید سالها بعد، آنچه بیش از هر چیز از این روز در حافظه جمعی باقی بماند، نه فقط پیکری که بر دوش مردم تشییع شد، بلکه دریای انسانی باشد که با گامهای آرام، اشکهای بیصدا و قلبهایی اندوهگین، فصل دیگری از تاریخ معاصر را ورق زد.
