سرمقاله -مهران حبیبی
سرمقاله
یک بار، سالها پیش، خبرنگاری را دیدم که بعد از پایان یک نشست خبری، هنوز کنار در ایستاده بود. سالن تقریباً خالی شده بود. مسئول رفته بود، دوربینها جمع شده بودند و روابط عمومی هم مشغول جمعکردن بنر و صندلیها بود. خبرنگار اما نرفته بود.
برگهای در دست داشت و مدام آن را نگاه میکرد.
پرسیدم: «چرا هنوز اینجایی؟»
گفت: «یک سؤال را نپرسیدم.»
گفتم: «خب، جلسه تمام شده.»
لبخند زد و گفت: «جلسه تمام شده؛ سؤال من که تمام نشده.»
شاید تمام معنای خبرنگاری همین باشد؛ خبرنگار واقعی، با پایان جلسه کارش تمام نمیشود.
امروز17 مرداد روز خبرنگار است،
۱۷ مرداد را معمولاً با تبریک آغاز میکنیم و با چند جمله درباره دشواریهای حرفه خبرنگاری به پایان میبریم. از شجاعت میگوییم، از رسالت، از آگاهیبخشی، از اهمیت رسانه و از اینکه خبرنگار زبان گویای جامعه است.
همه اینها درست است.
اما حقیقت، یک «اما»ی بزرگ هم دارد.
اگر خبرنگار زبان جامعه است، چرا بعضی وقتها همه تلاشها برای این است که فقط حرفهای از پیش نوشتهشده را تکرار کند؟
اگر رسانه چشم جامعه است، چرا گاهی انتظار میرود فقط منظرهای را ببیند که قابش را دیگری انتخاب کرده است؟
و اگر سؤال، بخشی از ذات خبرنگاری است، چرا هنوز در برخی اتاقهای مدیریتی، خبرنگار خوب کسی تلقی میشود که سؤال کمتری دارد؟
این پرسشها را نباید به حساب دشمنی با مسئولان گذاشت.
برعکس؛ جامعهای که از مسئولانش سؤال نمیپرسد، در حقیقت آنها را تنها گذاشته است.
قدرت بدون پرسش، دیر یا زود صدای خودش را با صدای جامعه اشتباه میگیرد.
مشکل از جایی آغاز میشود که «رسانه» با «ویترین» اشتباه گرفته میشود.
برخی مدیران رسانه را زمانی دوست دارند که خبر افتتاحیه را منتشر کند، عکس مراسم را بگیرد، سخنرانی را کامل بازنشر دهد و تیتر را همانطور انتخاب کند که در متن روابط عمومی آمده است.
اما همین رسانه اگر یک روز بپرسد:
«چرا این وعده عملی نشد؟»
«این عدد از کجا آمده است؟»
«چرا مردم نتیجه این تصمیم را نمیبینند؟»
«مسئولیت این تصمیم با چه کسی است؟»
ناگهان فضا تغییر میکند.
خبرنگارِ خوب، تا وقتی خبر خوب مینویسد، «همراه» است؛ اما وقتی سؤال خوب میپرسد، گاهی «منتقد» محسوب میشود.
این نگاه باید اصلاح شود.
خبرنگار قرار نیست همراه مدیر باشد؛ قرار است همراه حقیقت باشد.
و این دو، همیشه در یک مسیر حرکت نمیکنند.
از آن طرف، رسانه هم نباید خود را پشت واژه «استقلال» پنهان کند و هر نقدی را مقدس بداند.
استقلال رسانه به معنای بینیازی از سند نیست.
نقد، بدون تحقیق، فقط هیاهوست.
تیتر تند، جای گزارش دقیق را نمیگیرد.
افشاگری بدون سند، شجاعت نیست؛ بیاحتیاطی است.
و خبرنگاری که برای چند دقیقه بیشتر دیدهشدن، واقعیت را قربانی میکند، شاید یک خبر را برده باشد، اما بخشی از اعتماد مخاطب را باخته است.
در سیاست، این مسئله خطرناکتر است.
چون یک خبر سیاسی فقط یک خبر نیست؛ میتواند بر قضاوت مردم درباره یک فرد، یک نهاد، یک تصمیم و حتی آینده یک جامعه اثر بگذارد.
اینجا دیگر نمیتوان گفت «اشتباه شد، اصلاح میکنیم.»
گاهی بعضی اشتباهها، قبل از آنکه اصلاح شوند، اثر خود را گذاشتهاند.
مسئله دیگری هم هست که کمتر درباره آن حرف میزنیم:
روابط عمومیها.
روابط عمومی قرار بود پل میان سازمان و افکار عمومی باشد؛ اما در برخی موارد، پل به دیوار تبدیل شده است.
خبرنگار سؤال میفرستد؛ پاسخ، سه روز بعد میرسد.
پاسخ میرسد؛ اما به سؤال ربطی ندارد.
دوباره پیگیری میشود؛ فایل قبلی ارسال میشود.
و در نهایت، اگر خبرنگار همچنان اصرار کند، ممکن است متهم شود که «با مجموعه مشکل دارد.»
نه.
گاهی خبرنگار با مجموعه مشکل ندارد؛
با بیپاسخ ماندن سؤال مردم مشکل دارد.
مدیری که از خبرنگار پاسخگو میخواهد، باید خودش پاسخگو باشد.
روابط عمومیای که از رسانه انتظار پوشش دارد، باید به رسانه دسترسی بدهد.
و سازمانی که از انتشار خبر مثبت خوشحال میشود، باید ظرفیت شنیدن خبر منفی را هم داشته باشد.
این یک معامله نیست؛ قاعده سلامت حکمرانی است.
اما شاید سختترین بخش ماجرا، خود ما باشیم.
ما خبرنگاران.
ما هم گاهی به مسیر آسان عادت کردهایم.
به خبر آماده.
به عکس آماده.
به متن آماده.
به جملههای آماده.
گاهی آنقدر از «در محل حاضر شد»، «دستور ویژه صادر کرد»، «تأکید کرد» و «در راستای سیاستهای…» نوشتهایم که فراموش کردهایم مردم دنبال چیز دیگری هستند:
چه اتفاقی افتاد؟
چرا افتاد؟
چه کسی مسئول است؟
و فردا چه خواهد شد؟
مخاطب امروز بیش از آنکه به خبر احتیاج داشته باشد، به معنا احتیاج دارد.
او نمیخواهد فقط بداند یک مقام چه گفته است؛ میخواهد بداند این گفته چه نسبتی با زندگی خودش دارد.
نمیخواهد فقط عکس جلسه را ببیند؛ میخواهد بداند نتیجه آن جلسه چه تغییری در خیابان، خانه، مدرسه، بیمارستان یا سفره او ایجاد خواهد کرد.
این همان فاصلهای است که رسانه حرفهای باید پر کند؛ فاصله میان اتاق تصمیم و زندگی مردم.
شاید برای همین است که من به آن خبرنگاری که سالها پیش کنار در ایستاده بود فکر میکنم.
او دنبال یک تیتر جنجالی نبود.
دنبال درگیری با مسئول جلسه هم نبود.
فقط یک سؤال داشت که هنوز جواب نگرفته بود.
و این، برای فهمیدن معنای روز خبرنگار کافی است.
خبرنگاری یعنی نگذاری سؤال مردم، فقط به این دلیل که جلسه تمام شده، پشت در بماند.
یعنی وقتی همه از یک زاویه عکس میگیرند، جرئت کنی چند قدم عقبتر بروی و ببینی چه چیزی در قاب نیست.
یعنی اگر همه از افتتاح میگویند، درباره نتیجه بپرسی.
اگر همه از وعده میگویند، سراغ کارنامه بروی.
اگر همه از موفقیت میگویند، صدای کسی را هم بشنوی که هنوز مسئلهاش حل نشده است.
و اگر همه سکوت کردهاند، دستکم یک بار از خودت بپرسی:
«آیا واقعاً چیزی برای گفتن نیست، یا ما جرئت گفتنش را نداریم؟»
۱۷ مرداد، اگر قرار است روز خبرنگار باشد، شاید بهتر باشد به جای تعریفهای بزرگ، یک توقع کوچک اما جدی داشته باشیم:
از مسئولان، تحمل پرسش.
از روابط عمومیها، پاسخگویی واقعی.
از رسانهها، دقت و استقلال.
و از خبرنگاران، جرئت همراه با مسئولیت.
نه خبرنگار باید دشمن قدرت باشد و نه دوست قدرت.
خبرنگار باید چیزی سختتر باشد:
ناظر قدرت.
چون قدرت، اگر ناظر نداشته باشد، ممکن است خودش را بیخطا تصور کند؛
و رسانه، اگر از نظارت فاصله بگیرد، ممکن است آنقدر به قدرت نزدیک شود که دیگر نتواند خطاهایش را ببیند.
فاصله حرفهای رسانه با قدرت، بیاحترامی نیست.
گاهی همین فاصله، محترمانهترین شکل خدمت به قدرت است.
آن خبرنگاری که آن روز کنار در ایستاده بود، احتمالاً خودش هم نمیدانست چرا آن سؤال برایش اینقدر مهم است.
سالها گذشته است.
اما من هنوز فکر میکنم بعضی سؤالها نباید تمام شوند.
بعضی سؤالها باید بمانند؛
روی میز مدیر،
در صحن مجلس،
در راهروهای دستگاههای دولتی،
در تحریریهها،
و مهمتر از همه، در ذهن جامعه.
چون جامعهای که سؤالهایش را فراموش کند، دیر یا زود پاسخهایی را خواهد پذیرفت که دیگران برایش آماده کردهاند.
و شاید بد نباشد در روز خبرنگار، به جای آنکه فقط از خبرنگار تشکر کنیم، از خودمان بپرسیم:
اگر رسانه فقط خبرهای خوشایند را بگوید، چه کسی خبرهای ناخوشایند را ثبت خواهد کرد؟
این سؤال، شاید برای یک روز مناسبتی کمی تلخ باشد.
اما خبرنگاری، اگر قرار باشد چیزی بیشتر از یک مناسبت تقویمی باشد،
باید گاهی تلخترین سؤالها را هم زنده نگه دارد.
