میهن نیوز- آرمان مهری؛ شهادت دکتر سید کمال خرازی در پی حملهٔ تروریستی اخیر، تنها فقدان یک سیاستمدار کهنهکار در عرصهٔ بینالملل نبود؛ بلکه پایانِ حیات دنیوی مردی بود که زیستِ سیاسی و علمیاش، تداعیگر یکی از درخشانترین چهرههای دیوانسالاری تاریخ ایران، یعنی «خواجه نظامالملک طوسی» است. پیوندِ وثیقِ سیاستورزی با دانشگستری، و سرانجام، فرجامی تراژیک به ضربِ ترور، رشتههایی است که این دو چهره را در بستر تاریخ ایران به یکدیگر متصل میکند.
این روزها عمدهٔ توجهات محافل رسانهای و تحلیلی، معطوف به کارنامهٔ دیپلماتیک ایشان در دوران تصدی وزارت امور خارجه در دولت جناب آقای سید محمد خاتمی است؛ رویکردی که هرچند بجاست، اما سایهای سنگین بر دیگر ابعاد شخصیتی این شهیدِ اندیشه و دیپلماسی افکنده است.
برای نمونه، ایدهٔ تابناک «گفتوگوی تمدنها» در سال ۲۰۰۱، که در سازمان ملل متحد مورد استقبال اکثریت انساندوستانِ صلحطلب قرار گرفت و منشأ آثار مثبتی در سطح جهانی (از جمله برای کشورهای آسیبدیده از جنگ و فقر) شد، غالباً تنها به نام رئیسجمهور وقت شناخته میشود. اما باید به خاطر داشت که تبدیل یک ایدهٔ انتزاعی به یک کلانپروژهٔ دیپلماتیکِ بینالمللی، نیازمند معماری، برنامهریزی راهبردی، رایزنیهای مستمر و پیگیریهای عملگرایانه در دالانهای دیپلماسی است. این بارِ سنگین دقیقاً بر دوش وزیر امور خارجهای چون سید کمال خرازی بود که با درایتی تمامعیار آن را به ثمر نشاند؛ نقشی استراتژیک که در غبار زمان، کمتر حقِ مطلبِ آن ادا شده است.
با این وجود، آنچه او را بیش از پیش به سیمای خواجه نظامالملک نزدیک میکند، اهتمام ویژه و بنیادیناش به «توسعهٔ دانش نوین» در ایران است. دکتر خرازی را باید از معماران و پیشگامان اصلی بومیسازی و توسعهٔ علوم شناختی (Cognitive Sciences) در کشور دانست. او در جایگاه رئیس هیئت امنای پژوهشکده علوم شناختی، با درکی عمیق از تحولات جهانِ جدید و شناخت دقیقِ شکافهای علمی در ایران، سیاستگذاریِ عالمانهای را پیش گرفت. تلاشهای بیبدیل او در معرفی و بسط این دانشِ لبهٔ تکنولوژی به دانشگاهیان، دقیقاً همسنگِ تأسیس «نظامیه»های بغداد و نیشابور توسط نظامالملک، و یا برپایی «رصدخانهٔ مراغه» به دست خواجه نصیرالدین طوسی بود؛ اقداماتی تاریخی که هدفشان، اعتلای جایگاهِ دانش ایرانی بوده است.
سرانجام، شگفتانگیزترین و در عین حال تلخترین وجه تشابه این دو وزیرِ ایرانی، در شیوهٔ پایانِ حیاتشان نهفته است. خواجه نظامالملک، وزیر باکیاست و مروجِ خرد، به دست تروریستهای فدائیِ فرقهٔ «حشاشین» به رهبری حسن صبّاح ترور شد؛ فرقهای افراطی و جزماندیش که با انحصارِ حقانیت و هدایت برای خود، دگراندیشان را در گمراهی و مستحق مرگ میدانست.
قرنها بعد، دکتر خرازی نیز به واسطهٔ آمیختگیِ کیاست در دیپلماسی و عاملیت در ترویج و بومیسازی علوم نوین، آماج کینهٔ تروریسمِ اسرائیلی قرار گرفت. عاملان ترور او، حاملانِ همان ایدئولوژی خطرناک، افراطی و آپارتایدگونهای هستند که با توهمِ برتری قومی-دینی صهیونیسم، خود را فرقهٔ ناجیّه پنداشته و جان دیگر انسانها را بیارزش میانگارند و به هر جنایت و خباثتی دست میزنند. لذا فرجامِ خرازی، تکرارِ معنادارِ تاریخ در تقابلِ همیشگیِ «خرد و دیوانسالاریِ سازنده» با «جهل و تروریسمِ کور» بود.
نام و یاد این شهیدِ وزیرِ اصلاحگرِ دیپلماتِ دانشمندِ پیشروِ ایرانی، گرامی باد.

