میهن نیوز-سرمقاله-فرحناز فتحی
در روزهای سخت و سرنوشتسازی که ایران بار دیگر طعم ناامنی، اضطراب و تهدید را تجربه کرد، یک واقعیت بیش از هر زمان دیگری خود را آشکار ساخت؛ اینکه زنان ایرانی نه صرفاً نیمی از جمعیت کشور، بلکه بخشی از مهمترین ظرفیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران در مواجهه با بحرانها هستند. هرگاه تاریخ این سرزمین در برابر آزمونی بزرگ قرار گرفته است، زنان نه در حاشیه، بلکه در متن تحولات ایستادهاند؛ حضوری که در سالهای دفاع مقدس به روشنی دیده شد و در تحولات اخیر نیز بار دیگر خود را به نمایش گذاشت.
جنگها تنها در میدانهای نظامی تعیین تکلیف نمیشوند. سرنوشت ملتها در خانهها، بیمارستانها، مراکز امدادی، شبکههای اجتماعی، نهادهای مدنی و در قلب مناسبات انسانی نیز رقم میخورد و ابن بار درجنگ تحمیلی سوم، بخش اعظم نتیجه به خیابان ها بستگی داشت. خیابان هایی که با پیشگامی زنان، به میدانی تاثیرگذار بر سرنوشت جنگ بدل شد و همگان اعتراف کردند که تداوم میدان داری زنان در خیابان ها در جنگ تحمیلی سوم، به بازتعریف و تحکم میدان های نظامی و دیپلماسی منجر شد. در چنین شرایطی، زنان ایرانی با بازتعریف نقشهای اجتماعی خود نشان دادند که مفهوم مقاومت صرفاً به حضور در خط مقدم محدود نیست، بلکه توانایی حفظ انسجام اجتماعی، ایجاد امید، مدیریت بحران و تداوم زندگی نیز بخشی از مقاومت ملی است.
نسل جوان امروز که روایت پایداری و ایثار را عمدتاً از خلال کتابها، فیلمها و خاطرات شنیده بود، این بار آن را به چشم دید. زنانی که در سوگ عزیزان خود ایستادند اما اجازه ندادند اندوه، مسئولیت اجتماعی آنان را به حاشیه براند. زنانی که میان دغدغه خانواده و مسئولیت اجتماعی، دیواری نکشیدند و نشان دادند میتوان همزمان مادر، کنشگر، امدادگر، مدیر ، حافظ سرمایه اجتماعی و یک میدان دار وحدت بخشِ یک ملت بود.
آنچه در این میان اهمیت ویژهای دارد، بلوغ سیاسی و اجتماعی زنان ایرانی است. در شرایطی که برخی جریانهای سیاسی تلاش میکنند از شکافهای جنسیتی، نابرابریها یا تفاوتهای نگرشی برای تعمیق گسلهای اجتماعی بهره ببرند، زنان ایرانی نشان دادند که تنوع دیدگاهها الزاماً به معنای واگرایی نیست. آنان ثابت کردند که میتوان در عین تفاوتهای فکری، حول منافع ملی، امنیت کشور و آینده ایران به نقطهای مشترک رسید. این تجربه ارزشمند، یکی از مهمترین دستاوردهای اجتماعی سالهای اخیر به شمار میرود.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید به این پرسش پاسخ داد که آیا ساختارهای تصمیمگیری کشور آماده بهرهگیری از این سرمایه عظیم اجتماعی هستند؟ تجربه بحرانهای مختلف از جمله جنگ تحمیلی سوم نشان داد که زنان در مدیریت شرایط دشوار، کاهش آسیبهای اجتماعی، بازسازی اعتماد عمومی و تقویت همبستگی ملی نقشی تعیینکننده ایفا میکنند. با این حال، هنوز میان ظرفیت واقعی زنان و میزان مشارکت آنان در فرآیندهای تصمیمسازی و تصمیمگیری فاصلهای قابل توجه وجود دارد.
دوران پس از هر بحران، آزمونی دشوارتر از خود بحران است. بازسازی اقتصادی، ترمیم آسیبهای اجتماعی، احیای سرمایه انسانی و بازگرداندن امید به جامعه، نیازمند مشارکت همه ظرفیتهای ملی است. در این میان، زنان میتوانند یکی از مهمترین بازیگران توسعه و بازسازی باشند؛ نه صرفاً به عنوان گروهی که باید از آنان حمایت شود، بلکه به عنوان نیروهایی که خود قادر به تولید راهحل، مدیریت تغییر و هدایت فرآیندهای اجتماعی هستند.
زنان ایران در روزهای دشوار ثابت کردند که برای خانواده بزرگ ایران تکیهگاهی مطمئن، مسئولیتپذیر و برخوردار از بلوغ سیاسی و اجتماعیاند. اکنون زمان آن رسیده است که این تجربه تاریخی به سرمایهای برای آینده تبدیل شود. نادیده گرفتن این ظرفیت، از دست دادن یکی از مهمترین پشتوانههای مدنی کشور خواهد بود؛ پشتوانهای که فراتر از نگاههای سنتی و کلیشههای جنسیتی، میتواند در مسیر توسعه، انسجام ملی و ساختن آیندهای پایدار برای ایران نقشی تعیینکننده ایفا کند.
